زنگ : زیییییییییییییییییییینگ![]()
شاهزاده: کیه؟![]()
خاتون : آخه به جز من کی میاد در خونه ی شما رو بزنه؟ کی اصلا شما رو میبینه توی این دورو زمونه؟![]()
شاهزاده: راست میگیا ![]()
خاتون: بابا بپر بیا درو باز کن ا. تو که وجود واقعی نداری توی این دنیا هر کاری از دستت بر میاد .![]()
شاهزاده: آمدم عزیزم.![]()
خاتون: عزیزم مامانته![]()
در: قیییییییییژ![]()
شاهزاده: بــــــــــــــــــــه سلام عزیز دل من.![]()
![]()
خاتون: سلام،
در ضمن، من عزیز دل تو نیستم.![]()
شاهزاده: ببین خاتون جان من یه عزیز دل دارم اونم تویی.![]()
در : قییییییییییییییییییییژ![]()
خاتون: خب حالا شهرزاد کجاست؟
شاهزاده: خاتون جان دستم به دامنت کمکم کن.![]()
خاتون: ای بابا چی شده؟![]()
شاهزاده : صبحی که داشت میرفت بیرون خیلی ناشکری کردم. هی گفتم خدایا این چیه دچار من کردی ؟ حالا اگه ما نخواییم با شهرزاد ازدواج کنیم کیو باید ببینیم؟![]()
خاتون: ببین شازده، بالا بری، پاااااااااااااااااااااااااایین بیایی باید با شهرزاد ازدواج کنی. این اتفاق قبلا افتاده و تو نمیتونی تغییرش بدی.
شاهزاده: حالا شاید شد. از کجا معلوم؟![]()
خاتون: از من گفتن بود. خب بعد چی شد؟
شاهزاده:هیچی از صبح نمی دونم کجا رفته تا شب . ساعت 8 شب زنگ زده رفتم درو باز کردم. یهویی دیدم یه هیولا یی جلوی دره. وای چشمت روز بد نبینه خواهر شکل از ما بهترون شده بود.![]()
خاتون: یعنی چی؟ چطور شده بود؟
نبینم دیگه اینجور صحبت کنیا خواهر چیه؟![]()
شاهزاده: نمیدونم ابروهاشو چیکار کرده بود . از جنم وحشتناک تر شده بود.![]()
خاتون: بیا بریم توی روشنایی.![]()
شاهزاده: چرا؟![]()
خاتون: بیا میخوام یه چیزی نشونت بدم.![]()
شاهزاده :باشه بریم.![]()
خاتون: منو ببین منم شکل جن شدم؟![]()
شاهزاده: یا خدا ، خاتون جان چرا این شکلی شدی؟
تو رو خدا منو نگاه نکن من میترسم.![]()
خاتون: خب دیگه مده .تازه شلورامو دیدی؟![]()
شاهزاده: ای بابا خاتون این چیه پوشیدی مال بچگیهاته؟ وای چقده کوتاس.![]()
خاتون: خب اینم مده .![]()
شاهزاده: آخه شما با این سن وسالت ؟![]()
خاتون: مگه من چمه؟ دلم جون نیست؟ که هست. با جوونا سرو کار ندارم؟ که دارم.![]()
شاهزاده: خب اینا درست اما من همونجوری میخوامت.![]()
خاتون: باز هیچی بهت نگفتم پررو شدیا.![]()
شاهزاده:![]()
شهرزاد: به به خاتون عزیز خوش آمدی.![]()
شاهزاده: وای مامان این باز آمد . خاتون تو رو خدا منو قایم کن. این منو میخوره.![]()
شهرزاد: سرورم بار دیگر لوس شدید؟
از صبح هنگام تا کنون در آرایشگاه بوده ایم تا برای شما دلبری کنیم.![]()
شاهزاده: خب بس است دلم را بردید. حالا رویتان را برگردانید.![]()
شهرزاد: ببینید خاتون این چگونه در ذوق ما میزند.![]()
خاتون: ولش کن این افکارش دمده شده. ![]()
شاهزاده: من چیکار کنم از دست اینا؟![]()
شهرزاد: بابا ببین چقدر قشنگ شدم؟![]()
شاهزاده: دیدم . نمیخواد بیایی جلو.
خاتووووووووووووون![]()
خاتون: بابا چته توام؟ خب باید یواش یواش بهش عادت کنی.![]()
شاهزاده: اصلا من نمیدونم این چیزا رو کی اختراع کرده؟ بابا این همه کارهای خوب برای تقلید چرا همش دنبال وحشتناکترینیشون میرین؟ ای خدا اون ابروهای کمونی چی شدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ![]()
شهرزاد: اگر زیادی سخن پراکندید میخوریمتان ها.![]()
شاهزاده: وای مامااااااااااااااااااان ![]()
خاتون :حالا این دفعه رو نخورش.
انگار شنیدم والده امشب میاد اینجا . آمدم کمی با هم گپ بزنیم.![]()
شاهزاده: آره مامان جون گفته میام.![]()
![]()
شهرزاد: آری باید دیگر پیدایشان بشود.
خاتون: شازده برو چراغ دم در رو روشن که نکنه والده جلوی پاشو نبینه .
شاهزاده: ای به چشم. شما بگو بمیر من همین الان سقط میکنم.![]()
شهرزاد: اه چه لوس.![]()
چراغ: چیک ![]()
شاهزاده: اینم از چراغ دیگه خیالتون راحت شد. فقط شهرزاد ، جون مادرت وایسا توی تاریکی.![]()
شهرزاد: ما را بگو که چقدر سختی کشیدیم تا این مدل را روی صورتمان پیاده کنیم. لیاقت ما را ندارید.![]()
شاهزاده: آره ندارم هررررررررررررری به سلامت.![]()
شهرزاد: ما که رفتیم به اندرونی.
خاتون: باشه ما اینجا منتظر والده می مونیم.
شاهزاده: آره خاتون جان بیا بریم سر جوی آب با هم بنشینیم.
کلی حرف دارم که میخوام بهت بگم.![]()
خاتون: لازم نکرده. همینجا خوبه.![]()
زنگ: زییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییینگ![]()
شاهزاده: هووووووووووووووووووی چه خبره؟
زنگو سوزوندی.![]()
والده: نبینیم دیگر این چنین صحبت کنید. همه اش تقصیر آن پدر دهاتیتان است که این چنین با شما سخن گفته .![]()
شاهزاده: وای گند زدم. ![]()
![]()
در : قییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییژ![]()
والده : بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه پسر گلمان.
شاهزاده: وااااااااااااااااااااااااااااای مامان این دیگه چیه؟
خاتون جان به دادم برس.![]()
والده: بیا یید تا گونه هایتان را ببوسم.
ای داد بیداد چه شد؟![]()
شاهزاده: غششششششششششششش![]()
خاتون: چیزی نشده. بچه از سر شب تا حالا داره زهره ترک میشه.![]()
والده: نمیدانم امروز چه شده است ؟ پدرش هم همینگونه شد. این همه صبح تا حالا سه تایی رفتیم آرایشگاه زجر کشیدیم برای این بی لیاقتها.
حیف ما که اینجا و با اینها زندگی میکنیم.
نـــــــــــــــــــه خواهر؟
خاتون : آره خواهر.![]()
شاهزاده: سنگ کوب![]()
در: قییییییییییژ![]()
![]()
ای قشنگ تر از پریا تنها تو کوچه نریا بچه ها ی کوچه دزدن عشق منو میدزدن.عشق منو.....
شاهزاده : بله بفرمایین.
خاتون: سلام معلوم هست کجایی؟
شاهزاده : بــــــــــــــــــــــــــــــــــه خاتی جون سلااااااااااااااااااااااااااااام.![]()
خاتون: خب بسه خودتو لوس نکن.
شاهزاده: چرا توی ذوقم میزنی؟![]()
خاتون: به قول شهرزاد هر چه ما هیچ نمیگوییم رویتان را دو چندان میکنید.![]()
شاهزاده: خب حالا بگو ببینم چی شده یادی از ما کردین؟![]()
خاتون: نمیدونی با چه مکافاتی شمارتو گرفتم. دفعه ی اول خانم منشیه گوشی رو برداشته میگه: شماره ی مورد نظر شما مسدود میباشد. بهش گفتم: بیخود کردی.
گفت :حرف دهنتو بفهم خانم.
گفتم : من میفهمم این تویی که نمی فهمی و گوشی رو قطع کردم.![]()
باز دوباره زنگ زدم ایندفعه میگه: شماره ی مورد نظر شما در دسترس نمیباشد. بهش گفتم : باز که تو گوشی رو برداشتی اونجا آد م حسابی پیدا نمیشه جواب مارو بده؟ گفت: همینه که هست میخوایی بخواه نمیخوایی نخواه ایندفعه اون قطع کرد.![]()
یه بار دیگه زنگ زدم باز همون ایکبیری برداشتو گفت: شماره ی مورد نظر شما مشغول میباشد لطفا بعدا شماره گیری بفرمایید. دیگه نتونستم جلوی دهنمو بگیرم هر چی از دهنم در آمد بهش گفتم.![]()
گفت: خب من چیکار کنم؟
گفتن اینا رو بگو، بهش گفتم تو نباید یه خورده اراده از خودت داشته باشی چرا میزاری برات تعیین تکلیف کنن؟ گفت: آهای خانوم، بلانسبت مثل اینکه من کامپیوترم، کدوم کامپیوتری از خودش اراده داشته که من داشته باشم؟ ![]()
حالا گاهی برنامه ها با هم قاطی میشه تقصیر من نیست موضوع چیز دیگس .دیدم راست میگه بنده خدا .
بهش گفتم: خب نبینم دیگه گوشی رو برداریها. اگه برداشتی هر چی دیدی از چشم خودت دیدی. هر چی زنگ خورد تو برندار. گفت : چشم رو چشمم. گفتم: چشمت بی بلا ایندفعه که شماره رو گرفتم جناب عالی برداشتیـــــــــــــــــن.![]()
شاهزاده: ای بابا چقدر ماجرا داشته این موبایل ما ![]()
شهرزاد: شاهزاده ، اندر کدام زاویه پنهان شده اید ؟ صدای وز وزتان می آید اما خودتان را روئت نمیکنیم.![]()
شاهزاده: اوخ مثل جن ظاهر شد . ![]()
شهرزاد: با که سخن میگویید؟ در گذشته اینگونه با خودتان صحبت نمی نمودید.![]()
شاهزاده: با خاتون عزیز صحبت می نمودیم.![]()
شهرزاد: باید خودم از نیش بازتان متوجه می شدم.![]()
خاتون:آهای کجایی دارم با تو صحبت میکنم؟![]()
شاهزاده: بله جانم به فدایت بفرمایید.![]()
شهرزاد: بله جانم به فدایت بفرمایید.![]()
خاتون: به شهرزاد بگو امروز میخوام براش یه گوشی و یه خط بخرم . میخواستم نظرشو درمورد گوشی بدونم.![]()
شاهزاده: راست میگویید؟ اگر این موضوع را بفهمد سکته خواهد نمود. ![]()
شهرزاد: چه شده است ؟ چه کسی سکته خواهد نمود؟![]()
شاهزاده: خاتون میخواهد برایتان موبایل بخرد. چه مدلی میخواهید؟
شهرزاد: ای جانم به فدایش . ای جان![]()
شاهزاده: ای جانم به فدایش . ای جان![]()
شهرزاد : به خاتون عزیز بگویید از این خطهای جدید نمی خواهیم که یا خط نمیدهد و یا پیامک ها نمیرسند و اگر هم برسند چندین و چند پیام یکسان میفرستند و معلوم نیست هزینه ی آنها به پای کدام بیچاره ای نوشته میشود. از آنها میخواهیم که حتی نوک کوه هم خط میدهد. ![]()
شاهزاده: شهرزاد میگوید....
خاتون: خب خودم شنیدم نمیخواد بگی ، بهش بگو خیالت راحت باشه میدونم از کدوما میخواهی.
شاهزاده: خاتون میفرمایند...
شهرزاد : نمی خواهد بگویید خودمان متوجه شدیم. ![]()
شاهزاده: ای بابا اینجا چه خبر است؟![]()
خاتون: خب اگه دیگه کاری ندارین من برم .
شاهزاده: خاتی جون داشتیم؟ اصلا یه حال و احوالی از من نپرسیدی. ![]()
خاتون: خب همینکه میبینم زبونت کار میکنه خیالم راحته که سالمی.
شاهزاده:نخیرم اصلا با هر دوتون قهرم
شهرزاد: باز شما اینگونه سخن گفتید سرورم؟![]()
شاهزاده: آره میگــــــــــــــــــــــم؛ دلم میخواد بگم
خاتون: بسه دیگه اینقده جرو بحث نکنین. خب یه روز دیگه هم برای تو خریدم ،یاد ت رفته؟
شاهزاده: نخیرم ، حالا میخوای یه بهترشو برای شزی بخری من قبول ندارم. ![]()
خاتون: ای خدا چه کنم از دست این دوتا؟ خب تو هم خطتو بیار برات عوض کنم. ![]()
شاهزاده: الهی قربونت برم.
الهی شزی فدات بشه
شهرزاد:لطفا از خوتان مایه بگذارید![]()
شاهزاده: خب تو هم جزو اموال من هستی. ![]()
شهرزاد: خیلی رویتان زیاد شده . هر چه میخواهم هیچ نگویم نمیگذارید. ![]()
شاهزاده:بگو ببینم چی میخوایی بگی؟ ![]()
شهرزاد: نمیگویم عمل میکنم. لنگه دمپاییه خاتون هنوز اینجاست. ![]()
شاهزاده: خاتی جون به دادم برس.
این میخواد منو بزنه![]()
خاتون: دید دید.............. دید دید............. دید دید ![]()
شاهزاده: اینم که قطع شد.
کمـــــــــــــــــــــــــــــــک
سلام دوستان سال نوی همگی مبارک![]()
صد سال به این سالها ![]()
![]()
امیدوارم همتون در سال جدید به اونچه میخوایین
برسین.![]()
و سالهای بعد هم به خواسته های اون سالتون![]()
خب دیگه آدمیزاده رو که نیست سنگ پاست![]()
بعضی از دوستان تقاضا داشتن که عکس خودم و شهرزاد و شاهزاده رو
توی وبلاگ بزنم.
برای همین منم وقتی داشتم خونه تکونی میکردم توی صندوقچه ها رو
خوب گشتم تا بالاخره یه عکس که در خور وبلاگ باشه پیدا کردم.
خواهشا دیگه تقاضا نکنین که بقیش ضایعه![]()
قابل توجه کسانی که وقتی این عکس خاتون رو بالای وبلاگ میبینن از من
همچین چهره ای در ذهنشون بوجود میاد.![]()
حالا خودتون حدس بزنین که شهرزاد کیه؟ و شاهزاده کدومه ؟و خاتون به
چه گوریلی میگن؟![]()
جهت دیدن عکس به ادامه مطلب مراجعه شود.
ســــــــــــلام