یه خاطره![]()
سلام![]()
امروز می خوام یه خاطره براتون بگم که یکی از دوستان برام تعریف کرده.![]()
خوب دیگه خاطره زیاده وهروقت که داستان کم بیارم
یه خاطره می گمو....... سر و ته پست جدیدو هم میارم.![]()
و اما خاطره.............
یه روز سه تا دختر خانوم داشتن با هم صحبت کنان به طرف دبیرستان می رفتند.![]()
خوب دخترا هم که وقتی چشمشون به پسرا می افته هی برای خودشون جوک می گن و می خندن تا همه بدونن چقدر خوش اخلاقند. در ضمن این خنده ها - برای تاثیر بیشتر - با ناز و عشوه صورت میگیره.![]()
پسرا هم که چندتا دختر می بینن میوفتن به چرت و پرت گفتن.![]()
خوب این بستگی به شهرشون داره اگه خوزستانی باشن هی برای دخترا لاف میان که: نه تونه خدا این پوله بگیر. نه به جان عزیزُم اصلا لازم ندارُم . تازه یه موبایل خریدُم اِندِ موبایل اون یکیه انداختُم سطل آشغال اصلا بدرد نمیخورد). ![]()
اگه اصفهانی باشن هی مزه میریزن وهمدیگه رو پیش دخترا ضایع میکنن. (دادا این چی چیـــــــــس پوشیدی؟ این که مالی عهدی بــــــــــــوقس. نکوند تو آقا محمد خانیو ما نیمی دونستیم) .![]()
شهر های دیگرو نمی دونم ولی فکر کنم تقریبا همه یه جورایی یه عکس العمل نشون بدن اگه شما میدونین تعریف کنین.![]()
گذشته از اونایی که خودشونو خیلی سنگین میگیرن تا کسی بهشون چیزی نگه ولی خوب اگه بتونی باطنشونو ببینی ، میبنی که مثل این آدمکه یاهو هست که نیشش تا بنا گوشش بازه ،
همینجوری می شن.
خلاصه چند تا پسر از طرف مقابل به طرف دخترا میومدن که یکیشون نمی دونم کجایی بود؟؟؟؟؟؟ که اینقدر بدجنس بود. به دوستاش گفت اون دختره که کفشاش قرمزه از همه خوشگلتره. [ آدمک بدجنس] (حیف که نداشتمش بزارمش اینجا)
دخترا با کمی تامل - بخاطر ضایع نشدن - هر سه به پایین نگاه کردند که ببینن کدومشون از همه خوشگلترن . در اینجا بود که متوجه یه واقعیت تلخ شدن که هیچ کدوم کفششون قرمز نیست!!!!!!!!!!!! ![]()
دخترا از خجالت دیگه سرشونو نتونستن بالا بیارن وهمینجوری که پایین بود به راهشون ادامه دادن که ناگهان قهقهه پسرا بالا گرفت و همینجور که دور می شدن صدای خندشون قطع نمی شد.![]()
![]()
البته این دخترا دخترای قدیم بودن.![]()
اگه امروزه یکی همچین چیزی به دخترا بگه طی یک عملیات سریع در چند ثانیه چنان درهم گره می خورن که نفهمن از کجا خوردن. دیگه هیچ حرکتی به جز حرکت قل خوردن نمی تونن انجام بدن و باید نقش کدو قلقله زنو بازی کنن و تا انتهای خیابون قل بخورن و برن، تازه لنگه کفششون هم چنان توی دهنشون فرو رفته که نفسشون در نمیاد، چه برسه به خنده!!!!!!!! اون هم از نوع قهقهه!!!!!!!!!
![]()
خلاصه این وظیفه ی من بود که بهشون هشدار بدم. ![]()
نگی نگفتی.
حالا هی مزه بریزین.![]()
:: نصیر ::
یه پسر شیطون میشناختم.
اسمش نصیر بود. ۶، ۷ ساله بود. زمین و زمان رو به هم می دوخت.
همه ی بچه های محل رو اذیت می کرد. و روزی نمی شد که گوشش توی
دست یکی نباشه و وارد خونه نشه.![]()
توی مدرسه معلم و ناظم و مدیر و خلاصه در و دیوار و سنگ و آجر مدرسه
باید چهار چشمی مواظبش باشن تا یه گوشه ای خرابکاری نکنه.![]()
هر فیلمی میدید فورا میخواست مثل هنرپیشه ی اون فیلم باشه. ![]()
اگه تارزان رو میدید فورا یه شورت می پوشید و از در ودیوار بالا میرفت.
صدای عربده هاش هم که دیگه نگو.......![]()
مادرشو وادار میکرد چادر مشکیشو پاره کنه و برا ش شنل و نقاب زورو
درست کنه. و یه شمشیر چوبی هم درست میکرد و دائم نوک شمشیرش
بیخ گلوی بچه ها ی محل بود.
بله بجز انسانها حیوانات هم از دستش در عذاب بودند.
مثلا یه روز مادر و خواهر و برادراش توی حیاط خونه نشسته بودند که صدای فریاد نصیر آمد.
کمک .................کمک.....................![]()
از در کوچه تا حیاتشون یه راهرو ی طولانی بود .
و پشت سر کمک خواستنش همه دیدند که نصیر پرید توی حیاط و به دنبال
اون یه سگ عصبانی وارد حیاط شد. سگه چند دوری دور حیاط دنبال نصیر
گذاشت و اون دیگه اشکش در آمده بود که مادر به کمکش رفت و سگه رو
بیرون کرد.
یه روز دیگه باز یه گوسفند دنبالش کرده بود. ![]()
یه روز دیگه یه گاو ![]()
خلاصه این نصیر تا آمد بزرگ بشه جون همه رو بالا آورد.![]()
حالا نصیر حدود ۳۸ سالشه.![]()
چند روز پیش نشسته بودم پیش خانومش که شنیدم صدای کمک
خواستنش از سر کوچه میاد.
به خانومش گفتم انگار باز یه خرابکاری دیگه کرده معلوم نیست کدوم بدبختیو
اذیت کرده.
خانومش گفت من که مامانش نیستم که لوسش کنم.حالا حسابشو میرسم
که دیگه از این کارا نکنه.![]()
نصیر هر چی در زد و کمک خواست خانومش در رو باز نکرد.![]()
تا اینکه ساکت شد .
وقتی رفتیم دم در دیدیم یه دایناسور در حالی که
زیر لبی غر می زنه داره میره . متوجه شدیم که چه اتفاقی افتاده.![]()
خانومش گفت این براش درس عبرتی میشه که دیگه از این کارا نکنه.![]()
خوب این هم یه داستان برای آقایونی که پس از ازدواج فکر میکنند. میتونن
همون لوس گیریایی که برای مامانشون در میاوردن برای خانومشون هم در
بیارن.![]()
هشدار: مواظب باشین
همین![]()
ســــــــــــلام